غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
22
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و از جا برداشته چنان بر زمين زد كه ديگر برنخواست در جامع التواريخ مسطور است كه بت تنكرى ولد منكليك اينجيكه بوده و نسب منكليك اينجيكه بقونكيان بن ازيادت مىپيوسته و بعد از فوت بيسوكا بهادر مادر چنگيز خان الون آنكه كه در حباله او بسر ميبرده ار غرايب آنكه بت تنكرى از گرما و سرما متضرر نگشتى و برهنه در ميان يخ و برف نشستى و تنها در كوهى كه آن را اوتان كاوران ميگفتند منزل گزيدى و از هيچكس خوردنى نجستى بيت برهنه بكوهى بدى مسكنش * ز سرما و گرما نخستى تنش القصه پادشاه كشورگشاى بعد از اين قرلتاى بجانب بويروق خان ايلغار كرده بيك ناگاه در شكارگاه الغتاق بسروقتش رسيد و او را بدام اجل گرفتار گردانيد برادرزاده بويروق كوشلوك بن تايانك خان از حال عم خبردار گشته باتفاق توقيا بيگى روى بوادى فرار نهاد و چنگيز خان از عقب رفته در ارديش ايشان را پيشآمد و توقيا بيگى به نيش قهر كشته گشته كوشلوك پناه بگور خان بر دو بعد از اين وقايع نظم سپاه شهانى كه كرديم ياد * يكايك بچنگيز خان رو نهاد دگر صنف هاى قبايل همه * بدان شاه گشتند مايل همه و حاكم ايغور كه او را ايدى قوت ميگفتند يعنى خداوند دولت چون صيت صولت و آوازهء شوكت چنگيز خان بشنيد ربقه از رقبهء اطاعت گور خان برآورده با غرايب تحف و تنسوقات به خدمت چنگيز خان شتافت و منظور نظر اشفاق گشت نظم چنين گفت كاى شاه گردن فراز * بريدم به مهر تو راه دراز چنانست اميد اين هواخواه را * كه پنجم پسر باشد آن شاه را ز روى كرم چون پسر خوانيم * بوجه دگر خويش گردانيم بدانست شه كوچه گويد همى * بگفت اندرون جفت جويد همى مر او را پسر خواند و جفتش بداد * بدامادى خود دلش كرد شاد . ذكر درآمدن ختا به تصرف پادشاه كشورگشا چون ميان خواقين مغول قبايل مغول و سلاطين ختا پيوسته غبار نزاع و خلاف در هيجان بود در اين اوان كه عدد لشگر سپاه چنگيز خان از قطرات باران زياده گشت خيال تسخير آن مملكت فرموده نخست جعفر خواجه را كه از ملازمان قديم او بصفت بلاغت و سخن دانى امتياز داشت نزد التان خان فرستاد و او را بمتابعت خوانده مال و پيشكش طلبيد و چون جعفر خواجه بملازمت التان رسيده از اداء رسالت فارغ گرديد نايرهء غضب خان التهاب يافته جواب داد كه مملكت ختا مخدرهايست كه هرگز رخسار به هيچ بيگانه ننموده و فضاى اين سرزمين محروسهايست كه در هيچوقت پاى مهوسى باد پيما آن را نپيموده بيت اى مگس عرصهء سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى بايد كه چنگيز خان ما را بمغولان بىسر و پا قياس ننمايد و ابواب تعب و بلا بر روى خود نگشايد و اگر البته متوجه اين ولايت گردد ازدست برد سپاه ظفرپناه ما خواهد ديد آنچه خواهد ديد جعفر خواجه امثال اين سخنان شنيده مراجعت كرد و نزد چنگيز خان سخنان التان را بر زبان آورد آنگاه